همه چيز داره تداعي ميشه
يه شناسنامه باطل شده
يه عالمه خاطره
يه كوله بار اشك
يه بزرگراه با يه غروب با همون خورشيد هميشگيش كه بازك داره ميره پشت همون كوه ايندفعه با لبخند با نيشخند و با افتخار به اينكه صبح دوباره بر ميگرده ومن با يه دنياي پر از خاك يه كيسه گوني پر از دلتنگي و يه عالمه سكوت
و باز
همون ماه
توي همون آسمون
و بازم
حال من كه بد ميشه و سرمو ميذارم روي فرمون و با طداي بوق به خودم ميام
دوباره همه چي داره تكرار ميشه
من تحمل ندارم
...