Sunday, February 03, 2008
واسه پیدا کردن خوشبختی لازم نیست گردنت رو به اینور و اونور بچرخونی خوسبختی همین جاست خوشبختی هیمن لحظه است که تو سالم و سر حال نشستی و داری تایپ میکنی شابد یه لحظه ی دیگه با یه اتفاق بد همه چی خراب بشه پس قدر بدون بخند...
Friday, October 12, 2007
هیچ کس چیزی به آدمی نمی دهد مگر خود او. و هیچ کس چیزی از آدمی دریغ نمی دارد مگر خود او. "بازی زندگی" یک بازی انفرادی است. اگر خودتان عوض شوید، همه اوضاع و شرایط عوض خواهد شد
اگر چشم امیدتان بخدا باشد هیچ چیز انقدر عجیب نیست که راست نباشد هیچ چیز انقدر عجیب نیست که پیش نیاید و هیچ چیز انقدر عجیب نیست که دیر نپاید
چهار اثر از فلورانس اسکاول شین
Saturday, October 06, 2007
بوي پاييز مياد... بوي اول مهر... بوي كتاب نو... بوي وايستادن سر صف وديدن دوستات بوي 12 تا اول مهري كه همشون روزاي قشنگي بودن روزايي كه صبحش با اشتياق بلند ميشدي و تو دلت نذر ميكردي كاش با مريم-الهامو سپيده و...تو يك كلاس بيفتي كاش ميز اول كناره شراره بشيني كاش معلم تاريخت خانم ابراهيمي باشه كاش ميزت كناره پنجره باشه كاش كاش و هزارتا كاش ديگه دلم ميگيره ياد اونروزا ميفتم احساس تنهايي ميكنم وقتي ميبينم ديگه نميتونم واسه روز اول مهر خوشحالي كنم وقتي ميبينم ديگه ازون الهامو و زري وپري خيري نيست وقتي ميبينم من تو اين گوشه دنيا موندم وهيچ وقت نميتونم اون آدما رو باهم ببينم دلم ميگيره كه ديگه دغدغه ام درس و كتاب و استاد و معلم نيست حالا دغدغه هام بزرگ شدن دغدغه هام حساب بانكي و حقوق وآينده و... است دلم ميگيره وقتي به آينده فكر ميكنم وقتي ميبينم واسه رسيدن به آرامش يه راه دراز در پيش دارم… شونه هام سنگين ميشه دلم ميلرزه …دلم ميخواد پامو بزارم رو ترمز و همينجا وايستم ولي نميشه… افتادم تويه سر بالايي كه هر چي ميرم خسته تر و بي رمق تر ميشم دلم ميخواد دوباره دغدغه هام بشه دفتر و كتاب ولي نميشه آدما كه بزرگ ميشن مشكلاتشون هم به ابعاد خودشون بزرگ ميشه . دلم ميخواد تو اين سر بالايي يكي كمكم كنه- يكي دستمو بگيره اصلا دلم ميخواد يكي بغلم كنه ببرم تا بالا خيلي خسته ام خيلي
Thursday, January 25, 2007
واسه آدمايي كه از پرواز هيچي نمي دونن ، هر چي بلندتر پرواز كني كوچيكتر مي شي
Saturday, January 13, 2007
اگه خواستي كسي رو دوست داشته باشي سعي كن اون آدم اونقدر بزرگ باشه كه واسه اينكه توي قلبش جا بشي مجبور نباشي خودتو كوچيك كني
Saturday, September 09, 2006
ميدانی عزيز دل دل من کبوتر نبود که پروازش دادی اسب سرکشی بود که رام تو شد
Friday, September 01, 2006
سكوت چيز وحشتناكيه. تجربه ش كرده ي؟ سعي كن هيچ وقت تو شرايطش نيفتي. مثل اشك شفافه. مثل بادوم تلخ تلخ. ومثل قير كشدار. ولي تو نبايد بترسي، باشه؟ فقط گوش كن ببين من چي ميگم. اگه گيرت انداخت، يه كاري هست كه اگه بكني فرار ميكنه: حرف بزن. حرف سكوتو ميخوره، مثل آفتاب كه برفو
Thursday, August 17, 2006
ای کسی که بهترین و لذت بخش ترین لحظاتم رو با ضد حالهایت تلخ مبکنی تواناییت قابل تحسین است
Saturday, August 05, 2006
چه لبخند مهربونی داشت چقدر خوب بود ولي حيف که فقط عمرش کوتاه بود يادمه وقت اومدنش كه ميشد همه بي تاب ميشديم هميشه رو لباش خنده بود يادمه که تنها نگرانيش ما بوديم.يادمه که قصه هاش شيرين بودن و خودش مهربون همه دوستش داشتن. يادمه وقتی که رفت، همه، از غريبه و آشنا، براش گريه کردن يادمه اون روزی که می رفت بيمارستان، اونقدر اميد تو چشماش ديدم که برای ثانيه ای هم قکر نکردم که شايد اين، يه شروع برای تموم شدنش باشه يادم نيست اون شبي كه بهم گفتن .ديگه نيستش چي كشيدم- واي حتي نميتونم به ياد بيارم ... يه سال ديگه هم گذشت و باز تو نبودي و من هنوز نتوانستم نبودت را باور كنم
Monday, July 10, 2006
هر چي بيشتر سعي ميكنم شاد باشم بيشتر اتفاقهايي ميفته كه حالم گرفته ميشه
Tuesday, June 20, 2006
ترجيح ميدهم طوري زندگي كنم كه گويي خدا هست ووقتي مردم بفهمم كه نيست تا اينكه طوري زندگي كنم كه انگار خدا نيست و وقتي مردم بفهمم كه هست
Friday, May 19, 2006
هر آن چه می خواهی باش ! هر چه می خواهی بکن ! دلت اگر خواست ، فرار کن ! ولی بگو : من فرار می کنم
Thursday, May 04, 2006
خسته ام
امسال نه نمايشگاه كتاب ميرم نه واسه فوق درس ميخونم نه كلاس نقاشي... نه استخر...نه مهموني...نه حتي وبلاگ مينويسم...نه نرم افزار كار ميكنم ...نه نفس ميكشم ... فقط جوش ميزنم ...كار ميكنم...فكر ميكنم كه از اول بهمن تا الان به اندازه ي تمام دو سال گذشته پروژه جمع كردم اونم تنهايي با اونهمه استرس...اين همه هم كه مناقصه ها رو برنده شديم انگار نه انگار دلم گرفته از همه كامپيوترم خراب شده اينترنتش كار نميكنه با ابنهمه كار بايد تو اين شركت لعنتي منت صد نفرو بكشم كه درستش كنه بايد فك كنم به استعلامهايي كه نيومده به اونايي كه اومده ولي وقت نكردم نگاه كنم ...به فردا كه بايد تنهايي بيام اينجا...به بهار امسال كه همش به كار گذشت و اصلا نرفتم گردش..به مامانم كه روزي صد بار ميگه خرداد مياي بريم تهران...تير مياي بريم شمال...جمعه مياي بريم باغ و من همش ميگم نه به هزار تا چيز مزخرف ديگه كه اسمشو نميشه گذاشت مشكل ولي حجم ذهنم رو اشغال كردن . . . خسته ام
Thursday, April 06, 2006
در اين زمانه تنها خارها هستند كه از محبت گل ميشوند
Friday, March 24, 2006
هرگز اميد را از كسي سلب نكن شايد اين تنها چيزي باشد كه دارد
Sunday, March 19, 2006
من دلم واسه ي صداي جيرجيركهاي اون شب تنگ شده...دلم واسه سكوت اونشب تنگ شده...دلم واسه اون تك ستارهه تنگ شده راستشو بخواي دلم واسه بهار تنگ شده
Friday, March 10, 2006
هر وقت احساس بدبختي كردي ...به يه آدمي كه به اندازه ي تو خوشبخت نيست كمك كن
Saturday, March 04, 2006
زمانه اي شده كه در آن عزيزترينها با ارزشترين رفاقتها را ميفروشند به ساده ترين رقابتها ...
Tuesday, February 28, 2006
من متاسفم كه توي فرهنگي بزرگ شدم كه مردمش تصور ميكنند با اندوه به خدا نزديكترند
Thursday, February 16, 2006
من نميدونم اون آقايي كه ريشش رو تا ته ميزنه ...مشروبش رو هم ميخوره...هر دختري رو هم كه ميبينه جلوش ترمز ميزنه ...با اون يا حسين كه رو ماشينش نوشته ميخواد چي رو ثابت كنه
Monday, January 30, 2006
دردهايي كه بغض ميشوند بغض هايي كه اشك ميشوند بغض هايي كه اشك نميشوند ميمونن تو گلو راه نفس كشيدن را مي بندند . . . گاهي وقتا زندگي خيلي مزخرف ميشه
Sunday, January 22, 2006
کاش دل ادما حرف ميزد هرچی ميخواست ميگفت کاش نه شنيدن اينقدر سخت نبود کاش ادما اينقدر فکر نميکردن تقاضا کردن غرورشونو جريحه دار ميکنه
Wednesday, January 11, 2006
خدايا خواهش ميكنم آدماي عوضي رو تبديل به سوسك كن تا بقيه آدما با خيال راحت بتونن لهشون كنن
Thursday, January 05, 2006
يه روزی يه نقطه داشت فکر ميکرد . . . پاکش کردن
Sunday, January 01, 2006
مردي كه كوه را از ميان برداشت مردي بود كه شروع به برداشتن سنگريزه ها كرد
Friday, December 30, 2005
خواب وحشتناكي ديدم با وحشت از خواب پريدم وقتي ديدم خواب ديدم كلي خوشحال شدم و دوباره خوابيدم و ادامه ي خواب را ديدم ايندفعه با آرامش از اينكه همش خوابه بدون ترس اولين باري بود كه يه خواب وحشتناك رو تا آخرش اونم با آرامش ميديدم كاش اين آرامش تا آخر عمر وجود داشت
Friday, December 23, 2005
اي كاش آنقدر فقير نبوديم تا براي پايمال شدن چيزي بجز قلبهايمان را تقديم سرنوشت ميكرديم شيطان نامه هاي عاشقانه را دزديده است"- عليرضا روح نواز "
Tuesday, December 20, 2005
زندگي ساختن را ياد گرفتيم و زندگي كردن را به فراموشي سپرده ايم ...
Thursday, December 15, 2005

اینم شد عیدی همه هدیه میگیرن ما هم هدیه میگیریم !!!!!!!!!
Tuesday, December 13, 2005
اينروزها بدون ملاحظه ایام را میگذرانم، خیلی کم میخندم، خیلی تند رانندگی میکنم، خیلی زود عصبانی میشوم، تا دیروقت بیدار میمانم، خیلی خسته از خواب برمیخیزم، خیلی کم مطالعه میکنم، اغلب اوقات را به بيهودگي ميگذرانم و خیلی بندرت دعا میکنم
|